دیکشنری فارسی

dashed

UKdæʃt USdæʃt

معنی فارسی

خردکردن زدن پرت کردن الودن اميختن ترسانيدن تندنوشتن

تعریف انگلیسی

adjective
  1. having gaps or spaces “sign on the dotted line”

واژه‌های دیگر با معنی «خردکردن»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن