دیکشنری فارسی

deception

UKdisepʃən USdı'sepʃən

معنی فارسی

فريب گول حيله فريب خوردگي

معنی کامل و مثال‌ها

/dē sep´shǝn, di-/n.

فریب، نیرنگ، حیله، خدعه، دوز و کلک، تقلب، حقه‌بازی، بدسگالی

فریبکاری، تقلب، حقه‌بازی

his attempts at deception

کوشش‌های او به منظور گول زدن، اقدامات ریاکارانه‌ی او

گول خوردگی، فریفتگی، اغوا شدگی، آورند

when I discovered my own deception it was already too late

وقتی به گول خوردگی خود پی بردم که کار از کار گذشته بود.

تعریف انگلیسی

noun
  1. an illusory feat; considered magical by naive observers
  2. a misleading falsehood
  3. the act of deceiving

مترادف‌ها

noun
1. Imposture, imposition. See deceit.
2. Cheat, ruse, wile, stratagem, chouse. See trick.

واژه‌های دیگر با معنی «فريب»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن