دیکشنری فارسی

fraud

UKfrɔːd USfrɔd

معنی فارسی

فريب حيله کلاه برداري غبن گوش بر مغبون کردن فريب دادن

معنی کامل و مثال‌ها

/frôd, fräd/n.

(حقوق) کلاهبرداری، غبن

گول‌زنی، اغفال، دغلکاری، حقه‌بازی، فریب‌کاری، تقلب

he committed several frauds in Kashan

او در کاشان به چندین فقره کلاهبرداری دست زد.

he got the money by fraud

او پول را از راه کلاهبرداری به دست آورد.

(آدم) متقلب، کلاهبردار، گوشبر، فریبکار، دغلکار، قلابی، چیز تقلبی

he claims to be a doctor, but he is a fraud

او ادعا می‌کند که دکتر است ولی دروغ می‌گوید.

تعریف انگلیسی

noun
  1. intentional deception resulting in injury to another person
  2. a person who makes deceitful pretenses
  3. something intended to deceive; deliberate trickery intended to gain an advantage

مترادف‌ها

noun
Deceit, deception, duplicity, imposition, imposture, guile, trick, cheat, chouse, artifice, stratagem, wile, humbug, hoax.

واژه‌های دیگر با معنی «فريب»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن