deeming UKdiːmiŋ معنی فارسی دانستن پنداشتن فرض کردن واژههای دیگر با معنی «دانستن» know دانستن، اگاه بودن از، اگاهي داشتن از esteem دانستن، فرض کردن، تقديرکردن deem دانستن، پنداشتن، فرض کردن wis دانستن، گمان کردن damm بد دانستن، بدخواندن، بد اعلام کردن deprecate بد دانستن، ناراضي بودن از، بي ميل بودن نسبت به deprecator بد دانستن، ناراضي بودن از، بي ميل بودن نسبت به disapprove بد دانستن، مذمت کردن، تصويب نکردن cognition قوه دانستن، قوه درک، دانش exteriorize ظاهري دانستن، بصورت ظاهرفهميدن، صورت ظاهرياوجودخارجي دادن (به)