deflex معنی فارسی خم کردن کج کردن واژههای دیگر با معنی «خم کردن» bend خم کردن، دولاکردن، رام کردن incline خم کردن، کج کردن، متمايل کردن hunch خم کردن، بشکل قوز در آوردن (با up يا out)، قوزکردن embow خم کردن، به صورت کمان در آوردن، کمانسان کردن flex خم کردن، پيچ دادن، سيم روپوش دارکج شو incurvate خم کردن، (سوي درون) کج کرد bend on edge خم کردن لبه ها wire-bending test آزمون خم کردن سيم weigh down زير بار خم شدن يا کردن. finger hold خم کردن غيرمجاز انگشت حريف (کشتي)