defrauder UKdifrɔːdər معنی فارسی گول زدن فريبکار. واژههای دیگر با معنی «گول زدن» stutter-step گول زدن، گامهاي فريبنده در هنگام دريبل، گول زدن حريف با طرز دويدن (فوتبال swindle گول زدن، مغبون کردن، گوش بري کردن bilk گول زدن، کلاه سر (کسي) گذاشتن، طفره رفتن defraud گول زدن، فريب دادن، گوش (کسي را) بريدن bamboozle گول زدن، ريشخند کردن.، گيج کردن cheat گول زدن، فريفتن، دغابازي کردن cheatingly گول زدن، فريفتن، دغابازي کردن cuittle گول زدن، ريشخند کردن، غلغلک دادن. hornswoggle گول زدن، فريب دادن، فريفتن. bamnoozle گول زدن، ريشخندکردن