دیکشنری فارسی

deft

UKdeft USdeft

معنی فارسی

زيردست کاردان استادانه ماهرانه ماهر

معنی کامل و مثال‌ها

/deft/adj.

زبردست، چیره‌دست، کارامد، تردست، ماهر

a deft writer

نویسنده‌ی چیره‌دست

زبردستانه، چیره‌دستانه، ماهرانه، تردستانه

the deft handling of the knife by a surgeon

کاربرد ماهرانه‌ی چاقو توسط جراح

مترادف‌ها

adjective
1. Dexterous, skilful, clever, apt, adroit, ready, expert, dab (colloq.).
2. Neat, pretty.

واژه‌های دیگر با معنی «زيردست»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن