deft
UKdeft
USdeft
معنی فارسی
زيردست کاردان استادانه ماهرانه ماهر
معنی کامل و مثالها
/deft/adj.
● زبردست، چیرهدست، کارامد، تردست، ماهر
a deft writer
نویسندهی چیرهدست
● زبردستانه، چیرهدستانه، ماهرانه، تردستانه
the deft handling of the knife by a surgeon
کاربرد ماهرانهی چاقو توسط جراح
مترادفها
adjective
1. Dexterous, skilful, clever, apt, adroit, ready, expert, dab (colloq.).
2. Neat, pretty.