دیکشنری فارسی

degenerate

USdı'dʒenərət

معنی فارسی

فاسد شدن ، پست تر شدن ،

رو به پستي يا انحطاط گذاردن

معنی کامل و مثال‌ها

/dē jen´ǝr it, di-, -ǝr āt´/adj., n., vi.

(از حالت پیشین بدتر شدن) تنزل کردن، منحط شدن، روبه تباهی نهادن، تبهگن شدن

their discussion degenerated into a free-for-all

بحث آنها به کتک‌کاری کشید.

her health is degenerating

سلامتی او رو به وخامت است.

انحطاط، تبهگنی، تنزل، فرودروی

a degenerate society

جامعه‌ی روبه انحطاط

degenerate art

هنر منحط

(اخلاقی) روبه فساد، گمراه، ناباب، دژخو

آدم فاسد

this degenerate seduced my sister!

این نابکار خواهر مرا از راه بدر کرد!

(زیست‌شناسی) انحطاط یافتن، دژسان شدن

tissues that degenerate quickly

بافت‌هایی که به سرعت فاسد می‌شوند

مترادف‌ها

I. verb neuter
Deteriorate, decline, decay, become worse, grow worse, fall off, run down, become enfeebled or impaired or perverted.
II. adjective
Inferior, mean, base, corrupt, fallen, degenerated, decayed, in decadence.

واژه‌های دیگر با معنی «فاسد شدن»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن