demerse معنی فارسی فروبردن زيراب کردن غوطه دادن غسل ارتماسي دادن واژههای دیگر با معنی «فروبردن» dip فروبردن، شستشودادن، تعميد دادن merge فروبردن، فرا گرفتن، شامل شدن dap فروبردن، غوطه دادن، شستشودادن embog درگل فروبردن، درباتلاق فروبردن banderilla نيزه خاردار براي فروبردن به گردن گاو head dip نشستن روي تخته موج و فروبردن سر به موج driven well چاهي که بوسيله فروبردن لوله کنده وبا اب، رسانده باشند jab checking فروبردن غيرمجاز مستقيم چوب لاکراس به بدن، حريف gulp غورت، جرعه، فروبردن regorge بالا اوردن، قي کردن، دوباره فروبردن