deplete
UKdipliːt
USdıp'li:t
معنی فارسی
تهي کردن خالي کردن بته رسانيدن
معنی کامل و مثالها
/dē plēt´, di-/vt.
● تحلیل بردن، فرسودن، کاستن، ته کشیدن، کم شدن، کمتوان کردن
too much walking depleted our energy
پیاده روی زیاد نیروی ما را تحلیل برد.
the world's oil reserves will be depleted in a few decades
تا چند دههی دیگر ذخایر نفت جهان تحلیل خواهد رفت.
● خالی کردن (به طور کلی یا نسبی)، تهی کردن
tissues depleted of vitamins
بافتهای فاقد ویتامین
مترادفها
verb active
Exhaust, drain, reduce, empty, evacuate.