دیکشنری فارسی

deplete

UKdipliːt USdıp'li:t

معنی فارسی

تهي کردن خالي کردن بته رسانيدن

معنی کامل و مثال‌ها

/dē plēt´, di-/vt.

تحلیل بردن، فرسودن، کاستن، ته کشیدن، کم شدن، کم‌توان کردن

too much walking depleted our energy

پیاده روی زیاد نیروی ما را تحلیل برد.

the world's oil reserves will be depleted in a few decades

تا چند دهه‌ی دیگر ذخایر نفت جهان تحلیل خواهد رفت.

خالی کردن (به طور کلی یا نسبی)، تهی کردن

tissues depleted of vitamins

بافت‌های فاقد ویتامین

مترادف‌ها

verb active
Exhaust, drain, reduce, empty, evacuate.

واژه‌های دیگر با معنی «تهي کردن»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن