دیکشنری فارسی

depose

UKdipouz USdı'pəuz

معنی فارسی

معزول کردن عزل نمودن گواهي دادن ته نشين کردن

معنی کامل و مثال‌ها

/dē pōz´, di-/vt., vi.

● (به ویژه از سلطنت) عزل کردن، معزول کردن، خلع کردن، (از کار) برکنار کردن، واگماردن

Mohammad Ali Shah was deposed

محمد علی‌شاه (از سلطنت) خلع شد.

they wanted to depose him as leader of the party

آنها می‌خواستند او را از رهبری حزب برکنار کنند.

● (قدیمی) رها کردن، زمین گذاشتن، قرار دادن

● (حقوق) گواهی دادن (با قید سوگند)، (رسما) شهادت دادن، استشهاد نامه دادن

تعریف انگلیسی

verb
  1. force to leave (an office) “Somebody ----s somebody”
  2. make a deposition; declare under oath “Somebody ----s that CLAUSE”

مترادف‌ها

I. verb active
Dethrone, dismiss, oust, cashier, displace, break, degrade.
II. verb neuter
Testify, declare, bear witness, depone (Old Eng. and Scotch).

واژه‌های دیگر با معنی «معزول کردن»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن