دیکشنری فارسی

deserted

UKdizəːtid USdı'zə:tıd

معنی فارسی

واگذارده متروک ويران

مترادف‌ها

adjective
Forsaken, abandoned, relinquished, given up, cast off, lonely, lone.

واژه‌های دیگر با معنی «واگذارده»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن