دیکشنری فارسی

desultory

UKdezəltriː US'desəl'tɔ:rı

معنی فارسی

بي ترتيب بيربط پرت

معنی کامل و مثال‌ها

/des´ǝl tôr´ē, dez´/adj.

ناپیوسته، از هم گسیخته، پرت، بی‌ربط

his desultory statements

سخنان پرت و پلای او

بی‌هدف، سرسری، نامربوط، ناوابسته (به موضوع مورد بحث و غیره)، جسته و گریخته

desultory reading

خواندن سرسری

a desultory attempt

کوشش بی‌هدفانه

مترادف‌ها

adjective
Immethodical, unconnected, unsystematic, irregular, fitful, capricious, rambling, wandering, roving, discursive, cursory, slight, by fits and starts.

واژه‌های دیگر با معنی «بي ترتيب»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن