دیکشنری فارسی

deterrence

UKditerəns USdı'tə:rəns

معنی فارسی

بازداشت منع تهديد

معنی کامل و مثال‌ها

/dē tu_r´ ǝns/n.

بازداری، بازدارش (از طریق تهدید به عمل متقابل)، انصراف انگیزی

سیاست انباشتن سلاح‌های اتمی به منظور منصرف کردن دشمن احتمالی از حمله

nuclear deterrence

سیاست انصراف‌انگیزی اتمی

تعریف انگلیسی

noun
  1. a negative motivational influence
  2. a communication that makes you afraid to try something
  3. the act or process of discouraging actions or preventing occurrences by instilling fear or doubt or anxiety

واژه‌های دیگر با معنی «بازداشت»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن