deterrent
UKditerənt
USdı'tə:rənt
معنی فارسی
بازدارنده مانع
معنی کامل و مثالها
/-ǝnt/adj., n.
● بازدار، بازدارنده، پیشگیر، انصرافانگیز
fining him will be a deterrent to others
جریمه کردن او عامل بازدارندهای برای دیگران خواهد بود.
deterrent weapons
سلاحهای انصرافانگیز (بازدار)
● سلاح (یا چیز) بازدار یا انصراف انگیز
deterrents such as the atomic bomb and rockets
سلاحهای بازدارنده مانند بمب اتمی و موشک