دیکشنری فارسی

deterrent

UKditerənt USdı'tə:rənt

معنی فارسی

بازدارنده مانع

معنی کامل و مثال‌ها

/-ǝnt/adj., n.

بازدار، بازدارنده، پیشگیر، انصراف‌انگیز

fining him will be a deterrent to others

جریمه کردن او عامل بازدارنده‌ای برای دیگران خواهد بود.

deterrent weapons

سلاح‌های انصراف‌انگیز (بازدار)

سلاح (یا چیز) بازدار یا انصراف انگیز

deterrents such as the atomic bomb and rockets

سلاح‌های بازدارنده مانند بمب اتمی و موشک

واژه‌های دیگر با معنی «بازدارنده»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن