دیکشنری فارسی

prohibitive

UKprəhibətiv USprəu'hıbətıv

معنی فارسی

بازدارنده منع کننده جلوگيري کننده

معنی کامل و مثال‌ها

/prō hib´ǝ tiv, prǝ-/adj.

● بازدارنده، باز مانگر، منع کننده

● (بها) گران، گزاف، کمرشکن

prohibitive prices

قیمت‌های گزاف

تعریف انگلیسی

adjective
  1. tending to discourage (especially of prices) “the price was prohibitive”

مترادف‌ها

adjective
(also prohibitory)
Restrictive, prohibiting, forbidding.

واژه‌های دیگر با معنی «بازدارنده»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن