دیکشنری فارسی

deuced

UKdjuːst

معنی فارسی

مضطرب پريشان گيج سر در گم بسيار خيلي معرکه

معنی کامل و مثال‌ها

/dōō´sid, dyōō´-; dōōst, dyōōst/adj., adv.

اهریمنی، جهنمی، مرده شور برده، لعنتی

you're in a deuced fix now!

حالا در بد مخمصه‌ای گرفتار شده‌ای‌!

بسیار، خیلی، معرکه (deucedly هم می‌گویند)

a deuced clever girl

دختر خیلی زبل

واژه‌های دیگر با معنی «مضطرب»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن