deuced
UKdjuːst
معنی فارسی
مضطرب پريشان گيج سر در گم بسيار خيلي معرکه
معنی کامل و مثالها
/dōō´sid, dyōō´-; dōōst, dyōōst/adj., adv.
● اهریمنی، جهنمی، مرده شور برده، لعنتی
you're in a deuced fix now!
حالا در بد مخمصهای گرفتار شدهای!
● بسیار، خیلی، معرکه (deucedly هم میگویند)
a deuced clever girl
دختر خیلی زبل