دیکشنری فارسی

diffract

USdıf'rækt

معنی فارسی

شکستن کج کردن معطوف کردن (پرتو)

معنی کامل و مثال‌ها

/di frakt´/vt.

● (فیزیک) پراشیدن، منکسر شدن (نور)

a prism diffracts light

منشور نور را می‌شکند.

تعریف انگلیسی

verb
  1. undergo diffraction “laser light diffracts electrons” “Something ----s”

واژه‌های دیگر با معنی «شکستن»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن