digressional معنی فارسی منحرف معترضيه واژههای دیگر با معنی «منحرف» deviant منحرف. swept منحرف شدن، عدول کردن، طفره زدن call off منحرف کردن، صرفنظر کردن. diversionist منحرف کننده، وانمودگر، اغفالگر deviator منحرف شونده، روگرداننده digressive منحرف (شونده) divertor switch کليد منحرف کننده antevert به جلو منحرف کردن deflecting voltage ولتاژ منحرف کننده deflecting electrode الکترد منحرف کننده، صفحه منحرف کننده