dimensionally UKdimenʃənəliː معنی فارسی اندازه بعد حجم بزرگي واژههای دیگر با معنی «اندازه» measure اندازه، پيمانه، پيمان gauge اندازه، اندازه نمونه، مقياس dimension اندازه، بعد، حجم dimensionality اندازه، بعد، حجم size اندازه، قد، مقدار immeasurable بي اندازه، پيمايش ناپذير، غير قابل پيمايش illimitably بي اندازه، بطور نامحدود، چنانکه نتوان حديا اندازه اي براي ان معلوم کرد immense بي اندازه، خيلي زياد، گزاف infinitely بي اندازه، بي نهايت، بمراتب infintesimal بي اندازه، بي نهايت، کوچک