discards
UKdiskɑːdz
USdıs'kɑ:dz
معنی فارسی
دورانداختن ردکردن دست کشيدن از روانه کردن بيرون کردن
دورانداختن ردکردن دست کشيدن از روانه کردن بيرون کردن
همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.
دریافت اپلیکیشن