discerner معنی فارسی تشخيص دادن تميزدادن درک کردن واژههای دیگر با معنی «تشخيص دادن» assess تشخيص دادن، تعيين کردن، ماليات بستن بر decern تشخيص دادن، تميز دادن، درک کردن. discern تشخيص دادن، تميزدادن، درک کردن diagnose تشخيص دادن misdiagnose بيماري را عوضي تشخيص دادن، کژشناخت کردن identified هويت (چيزي يا کسي) را تعيين کردن، تشخيص دادن، يکي دانستن identifies هويت (چيزي يا کسي) را تعيين کردن، تشخيص دادن، يکي دانستن identify هويت (چيزي يا کسي) را تعيين کردن، تشخيص دادن، يکي دانستن find پيداکردن، يافتن، تشخيص دادن descried بنظراوردن، ديدن، تشخيص دادن