دیکشنری فارسی

disclosed

UKdisklouzd USdıs'kləuzd

معنی فارسی

فاش کردن اشکارکردن افشاء کردن بي پرده کردن

تعریف انگلیسی

adjective
  1. made known (especially something secret or concealed) “the disclosed purpose of their wicked plan”

واژه‌های دیگر با معنی «فاش کردن»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن