دیکشنری فارسی

disembark

معنی فارسی

پياده کردن برکنارنهادن پياده شدن

معنی کامل و مثال‌ها

/dis´im bärk´/vt., vi.

● (به ویژه کشتی و هواپیما) پیاده شدن یا کردن، (بار) تخلیه کردن

this is where ship passengers embark or disembark

اینجا محلی است که در آن مسافران کشتی سوار یا پیاده می‌شوند.

the cargo was disembarked in San Diego

محموله در سان‌دیگو تخلیه شد.

* disembarkation, n.

پیاده شدن یا کردن، تخلیه، باراندازی

London was our point of disembarkation

محل پیاده شدن ما لندن بود.

تعریف انگلیسی

verb
  1. go ashore “The passengers disembarked at Southampton” “Somebody ----s” “Somebody ----s PP”

مترادف‌ها

I. verb active
Land, put on shore, send ashore, debark.
II. verb neuter
Land, go on shore, debark.

واژه‌های دیگر با معنی «پياده کردن»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن