unset
USən'set
معنی فارسی
پياده کردن از نگين دراوردن
معنی کامل و مثالها
/-set´/adj.
● (جواهر و غیره) سوار نکرده (یا نشده)، (ماست و غیره) جانیافتاده، کار گذاشته نشده
an unset gem
جواهر کار گذاشته نشده
● سفت نشده، ماسیده نشده
unset cement
سیمان سفت نشده