دیکشنری فارسی

disembarrass

معنی فارسی

رهاکردن ازگرفتاري خلاص کردن اسوده کردن

معنی کامل و مثال‌ها

/dis´im bar´ǝs/vt.

● از شر چیزی راحت کردن، از زیر بار چیزی درآمدن، خلاص شدن

تعریف انگلیسی

verb
  1. relieve from “Rid the house of pests” “Somebody ----s somebody of something”

مترادف‌ها

verb active
Disengage, extricate, release, disburden, disencumber, disentangle, ease, rid, free, clear, set free.

واژه‌های دیگر با معنی «رهاکردن»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن