دیکشنری فارسی

dispersal

UKdispəːsl USdıs'pə:səl

معنی فارسی

پراکندگي پراکنده سازي

معنی کامل و مثال‌ها

/di spu_r´sǝl/n.

● پاشیدگی، پاشش، پراکنش، توزیع، پخش، انتشار، پراکندگی، فراپاشی

the dispersal of new life forms on (the planet) earth

پراکنش شکل‌های جدید زیست در کره‌ی زمین

تعریف انگلیسی

noun
  1. the act of dispersing or diffusing something “the dispersion of the troops” “the diffusion of knowledge”

واژه‌های دیگر با معنی «پراکندگي»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن