strewment معنی فارسی پراکندگي بهم ريختگي اشفتگي. واژههای دیگر با معنی «پراکندگي» Diaspora پراکندگي، يهوديان سرگردان، يهوديانپراکنده dispersion پراکندگي، انتشار، پراکنده سازي dispersal پراکندگي، پراکنده سازي scatteration پراکندگي، افتراق، تشتت dispersion pattern شکل پراکندگي، مستطيل پراکندگي، طرح پراکندگي light scattering پراکندگي نور longitudinal dispersion پراکندگي طول center of dispersion مرکز پراکندگي، مرکز مستطيل پراکندگي گلوله ها aprosexia پراکندگي حواس bragg scattering پراکندگي براگ