dispunge معنی فارسی افشاندن واژههای دیگر با معنی «افشاندن» reseed دوباره تخم افشاندن، خود رو سبزشدن. sprinkle پاشيدن، افشاندن، ترشح کردن winnow باد دادن، باد افشان کردن، افشاندن shed ريختن، انداختن، افشاندن sow کاشتن، کشتن، افشاندن perfuse پاشيدن، ريختن، افشاندن inseminate پاشيدن، کاشتن، افشاندن strew ريختن، پاشيدن، افشاندن strewn ريختن، پاشيدن، افشاندن strow ريختن، پاشيدن، افشاندن