disruptive
UKdisrʌptiv
USdıs'rʌptıv
معنی فارسی
شکننده مايه شکست ياترکيدگي
معنی کامل و مثالها
/-rup´tiv/adj.
● مختل کننده، به هم زننده، مخل، مزاحم
because of disruptive remarks, he was asked to leave the meeting
به خاطر حرفهای مختل کنندهاش از او خواستند که جلسه را ترک کند.