دیکشنری فارسی

frangible

UKfreindʒəbl

معنی فارسی

شکننده ترد شکسته شدني

معنی کامل و مثال‌ها

/fran´jǝ bǝl/adj.

● زودشکن، شکستنی، ترد

تعریف انگلیسی

adjective
  1. capable of being broken “the museum stored all frangible articles in locked showcases”

مترادف‌ها

adjective
Brittle, fragile, easily broken.

واژه‌های دیگر با معنی «شکننده»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن