دیکشنری فارسی

frangible

UKfreindʒəbl

معنی فارسی

شکننده ترد شکسته شدني

معنی کامل و مثال‌ها

/fran´jǝ bǝl/adj.

زودشکن، شکستنی، ترد

مترادف‌ها

adjective
Brittle, fragile, easily broken.

واژه‌های دیگر با معنی «شکننده»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن