infringer معنی فارسی شکننده نقص کننده تجاوز کننده دغل ساز تقليدگر واژههای دیگر با معنی «شکننده» breaker شکننده، رام کننده اسب يا د د، موج بزرگي که بساحل خورد refractive شکننده، وابسته به شکست روشنائي، مربوط به انکسار نور fragile شکننده، ترد، نازک refringent شکننده، منکسر کننده، منکسر شده . disruptive شکننده، مايه شکست ياترکيدگي frangible شکننده، ترد، شکسته شدني brickle شکننده، ترد، نامطمئن embrittle شکننده کردن، ترد کردن. disruptive voltage ولتاژ شکننده breakable crust سطح شکننده برف