دیکشنری فارسی

dissatisfied

UKdisætisfaid USdı'sætəs'faıd

معنی فارسی

ناراضي ناخوشنود

معنی کامل و مثال‌ها

/dis´sat´is fīd´, dis-/adj.

● ناراضی، ناخشنود، ناخرسند

to be dissatisfied with ...

ناراضی بودن از ...

some dissatisfied officers staged a coup d'etat

برخی از افسران ناراضی دست به کودتا زدند.

تعریف انگلیسی

adjective
  1. in a state of sulky dissatisfaction

مترادف‌ها

adjective
Discontented, uneasy, displeased.

واژه‌های دیگر با معنی «ناراضي»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن