دیکشنری فارسی

distempered

UKdistempəd

معنی فارسی

بهم خورده مختل اشفته ناخوش

مترادف‌ها

adjective
1. Diseased, disordered, out of order.
2. Immoderate, intemperate, inordinate, unregulated.

واژه‌های دیگر با معنی «بهم خورده»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن