دیکشنری فارسی

distinctiveness

UKdistiŋktivnəs USdıs'tıŋktıvnəs

معنی فارسی

مشخص اختصاصي مختص مجزا

تعریف انگلیسی

noun
  1. a distinguishing trait
  2. utter dissimilarity

واژه‌های دیگر با معنی «مشخص»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن