divagated معنی فارسی پرت شدن منحرف شدن پريشان گفتن واژههای دیگر با معنی «پرت شدن» divagate پرت شدن، منحرف شدن، پريشان گفتن digress پرت شدن (ازموضوع)، گريز زدن، منحرف شدن digressively پرت شدن (ازموضوع)، گريز زدن، منحرف شدن boomerang چوب خميده اي که پس ازپر ت شدن نزد خود پرت، کننده بر ميگرد د tumble افتادن، پرت شدن، لغزيدن hurtle خوردن، تصادف کردن، مصادم شدن straggle از هم سوا شدن، متفرق شدن، هرزه روييدن tobe all abroad ازمرحله پرت بودن، بکلي دراشتباه بودن، گيج شدن