دیکشنری فارسی

divvy

US'dıvı

معنی فارسی

بخش کردن تقسيم کردن حصه کردن بخش تقسيم حصه

معنی کامل و مثال‌ها

/div´ē/n., vt., vi.

(خودمانی)

(با: up) بخش کردن، تقسیم کردن، حصه کردن

they divvied up the loot and fled

آنها اموال مسروقه را (بین خود) تقسیم و فرار کردند.

بخش، تقسیم، حصه

a four-way divvy of the profits

تقسیم چهارجانبه‌ی منافع

واژه‌های دیگر با معنی «بخش کردن»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن