do injustice to معنی فارسی تعدي کردن واژههای دیگر با معنی «تعدي کردن» trepass تجاوز کردن، تعدي کردن، حد شکني کردن intrench بريدن، از هر سو داراي سنگر کردن، تعدي کردن oppress ستم کردن بر، ظلم کردن بر، جور کردن بر fuck گاييدن، سپوختن.، سر به سر گذاشتن