trepass معنی فارسی تجاوز کردن تعدي کردن حد شکني کردن تخطي کردن خطا کردن جسارت کردن واژههای دیگر با معنی «تجاوز کردن» trespass تجاوز کردن، حد شکن، متخلف exeed تجاوز کردن، اضافه شدن از overstep تجاوز کردن، در گذشتن از violate تجاوز کردن از، تخلف کردن از، شکستن violative تجاوز کردن از، تخلف کردن از، شکستن infringe upon تجاوز کردن به outstep تجاوز کردن از outwalk بيشتر راه رفتن از، تجاوز کردن از overpass گذشتن از، گذراندن، تجاوز کردن overshoot بالاتر زدن، خطا کردن، تجاوز کردن از