دیکشنری فارسی

overpass

UKouvəpɑːs US'əuvə'pæs

معنی فارسی

گذشتن از گذراندن تجاوز کردن فائق آمدن بر ناديده گذشتن از

معنی کامل و مثال‌ها

/ō´vǝr pas´; ō´vǝr pas´/n., vt.

پل هوایی، پل پیاده‌ها، پل رو گذر، راهرو روگذر (در برابر: راهرو زیرگذر underpass)

a railway overpass

پل هوایی راه آهن

(نادر) عبور کردن، (از میان یا روی چیزی) گذشتن

فزونی یافتن، افزون شدن (بر)، متجاوز بودن (بر)، بیش از حد شدن، به غایت رسیدن

love of money overpassed his interest in poetry

عشق او به پول بیش از علاقه‌ی او به شعر بود.

تجاوز کردن، (از حریم چیزی) فراتر رفتن، تخطی کردن

there are certain limits which one should never overpass

محدودیت‌های خاصی وجود دارد که انسان هرگز نباید از آن پا فرا بگذارد.

نادیده انگاشتن، چشم پوشی کردن، ذکر نکردن، ناگفته گذاشتن

ریشه و کاربرد

Noun, Verb

A bridge that carries one road or railroad over another; to cross over or go past something.

ریشه

From over- +‎ pass.

مثال

  • The highway overpass allows traffic to flow smoothly.
  • He overpassed the opportunity to apply for the job.
  • The hiker overpassed the mountain and continued on the trail.

ترکیب‌های رایج

Highway overpass Railroad overpass Overpass a bridge Overpass an opportunity

واژه‌های دیگر با معنی «گذشتن از»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن