دیکشنری فارسی

doggedly

UKdougdliː US'dɔgədlı

معنی فارسی

سرسخت يک دنده لجوج سخت سگ صفت ترشرو

تعریف انگلیسی

adverb
  1. with obstinate determination “he pursued her doggedly” “Derived from adjective: tenacious (for: tenaciously), dogged”

واژه‌های دیگر با معنی «سرسخت»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن