dough boy معنی فارسی سرباز پياده نظام واژههای دیگر با معنی «سرباز پياده نظام» doughboy سرباز پياده نظام، نان شيريني ميوه دار. foot soldier سرباز پياده نظام dogface سرباز پياده نظام. janissary ينگي چري، سرباز، سرباز پياده نظام که در زمره پاسبانان سلطان