draw a cheque for معنی فارسی حواله کردن چک کشيدن واژههای دیگر با معنی «حواله کردن» assign حواله کردن، واگذار کردن، محول کردن indorsation پشت نويسي کردن، امضا کردن، حواله کردن indorse پشت نويسي کردن، امضا کردن، ظهر نويسي کردن delegate نمايندگي دادن، نماينده کردن، وکيل کردن endorse پشت نويسي کردن، ظهرنويسي کردن، امضاء کردن deliver زهايي دادن، رهانيدن، ازادکردن deliverability زهايي دادن، رهانيدن، ازادکردن honored احترام کردن به، عزت دادن به، قبول کردن honoring احترام کردن به، عزت دادن به، قبول کردن honour احترام کردن به، عزت دادن به، قبول کردن