droit معنی فارسی حق معنی کامل و مثالها /droit/n.● حق قانونی● ملک قانونی، ملک طلق واژههای دیگر با معنی «حق» entitlement حق، استحقاق، هده fee حق، مزد، دست مزد fief حق، مزد، دست مزد feoff حق، دستمزد، اجرت behalf حق، خاطر، واسطه veto حق رد، رد، منع negative voice حق رد، رد، منع rightless بي حق copyright حق چاپ، حق تقليد، حق انحصاري چاپ گرفتن براي night raven مرغ حق، مرغ شب خوان.