دیکشنری فارسی

fee

UKfiː USfi:

معنی فارسی

حق مزد دست مزد پول چايي انعام دادن (به) رشوه دادن پاي مزد

معنی کامل و مثال‌ها

/fē/n.,vt.

(در اصل) زمینی که در مقابل بیگاری از سوی ارباب فئودال به رعیت داده می‌شد، تیول، حق داشتن این نوع زمین، بیگاری یا دیگر وظایف ناشی از اعطای این نوع زمین

(بیشتر در مورد خدمات اداری و حقوقی و پزشکی و آموزشی) اجرت، پای مزد، دستمزد، شهریه، حق ویزیت، پول ویزیت، ورودیه، حق‌الزحمه، حق‌التدریس، حق‌الوکاله، حق عضویت، مزده

doctors have raised their fees

دکترها حق ویزیت خود را بالا برده‌اند.

tuitions fee

شهریه

laboratory fee

هزینه‌ی آزمایشگاه

(نادر) انعام، انعام دادن

ملک، ملک قابل ارث گذاری

* hold in fee

دارا بودن، داشتن

تعریف انگلیسی

verb
  1. a fixed charge for a privilege or for professional services
  2. an interest in land capable of being inherited “Remember to tip the waiter” “fee the steward” “Verb Frames:” “Somebody ----s somebody” “Somebody ----s somebody something”

مترادف‌ها

I. noun
1. Pay (for professional service), compensation, remuneration.
2. Feud, fief, fee simple, absolute title or posession, unconditional tenure.
II. verb active
Pay, reward, recompense, give a fee to.

واژه‌های دیگر با معنی «حق»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن