drub
معنی فارسی
زدن کتک زدن چوب زدن شکست دادن
معنی کامل و مثالها
/drub/vt., vi.
● (با چوب دستی یا ترکه) زدن، چوب زدن، چوبکاری کردن، کتک زدن
● (مسابقه و غیره) شکست جانانه دادن
she drubbed her opponent in the tennis match
در مسابقهی تنیس حریف خود را سخت شکست داد.
● (طبل و دنبک و غیره) زدن، ضرب گرفتن
● ضربه (با چوب و ترکه)، زنش، نواخت
مترادفها
verb active
Beat, thrash, cudgel, cane, flog, pound, thump, etc. See beat.