druggy
معنی فارسی
معتاد، مروسيده
نشئه ، تحت تاثير موادمخدر، در عالم هپروت
رجوع شود به druggie
معنی کامل و مثالها
/-ē/adj.
● (امریکا - خودمانی)
● معتاد، مروسیده (تریاکی، شیرهای، هروئینی، بنگی و غیره)
● نشئه (در اثر مواد مخدر)، تحت تاثیر مواد مخدر، در عالم هپروت
● رجوع شود به: druggie