دیکشنری فارسی

dysrhythmia

معنی فارسی

بي نظمي

معنی کامل و مثال‌ها

/dis rith´mē ǝ/n.

(بی‌نظمی امواج مغز یا الگوهای سخن و غیره) دشنواختی، نامنظمی در آهن، بی‌ریتمی

واژه‌های دیگر با معنی «بي نظمي»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن