dysrhythmia
معنی فارسی
بي نظمي
معنی کامل و مثالها
/dis rith´mē ǝ/n.
● (بینظمی امواج مغز یا الگوهای سخن و غیره) دشنواختی، نامنظمی در آهن، بیریتمی
بي نظمي
/dis rith´mē ǝ/n.
● (بینظمی امواج مغز یا الگوهای سخن و غیره) دشنواختی، نامنظمی در آهن، بیریتمی
همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.
دریافت اپلیکیشن