elbow-grease معنی فارسی کارپرزحمت کارسخت واژههای دیگر با معنی «کارپرزحمت» herculeanlabour کارپرزحمت، کار collar-work کاردشوار، کارپرزحمت drudgery جان کني، کارپرزحمت handful مشت، تني چند، مشتي treadmill چرخ افقي بزرگي که زندانيان ان را بحرکت، دراورند، چرخ عصارخانه