endow (for pious purposes) معنی فارسی وقف کردن ، بخشش و اعطا کردن واژههای دیگر با معنی «وقف کردن» devote وقف کردن، اختصاص دادن، فداکردن amortise مستهلک کردن، وقف کردن، کشتن amortize مستهلک کردن، وقف کردن، کشتن consecrate خاص کردن، تخصيص دادن، وقف کردن